شده تو یه مرحله از زندگی گیر کنی اونم اساسی؟ندونی چیکارکنی؟هی با خودت بگی چیکار کنم چیکا کنم؟
شده تو یه مرحله از زندگیت گیر بیفتی ندونی راه و چاه کدومه؟ نتونی تشخیص بدی چیکار باید بکنی؟
شده بشینی هی فکر کنی هی فکر کنی هی فکر کنی بعد ندونی چی بسرت میاد؟
یکی هست که اینطوری شده.دلم براش میسوزه.کاری نمی تونم براش بکنم.البته چاره کارشو تقریبا می دونم ولی کاری نمی تونم براش بکنم.
شده یه بار برای یکی که نمی شناسید دعا کنید؟
پس بیا دعا کن. من برای تو.تو برای اون که نمیشناسیش
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390 0:38 توسط ماه من
|
دارم روی پایان نامه ام کار می کنم.موضوعش نمایش یک اثر از موزه ملی به نام ماکت خانه است. اینکه ترم ۶ باشی و بخوای روی پایان نامه کار کنی خوبه ولی دیگه از درس و دانشگاه و دانشجویی دارم دلزده میشم .گاهی میگم میشه برم یه جایی که هیچکس نباشه.ولی متاسفانه دانشجوی اصفهان بودن و خوابگاهی بودن و آرامش نداشتن همه اش باهمه.دانشگاهمون دانشگاه خوب ایرانه ولی کارمنداش کارمندای بدی هستند که لابه لاشون اگه یه خوب پیدا بشه تعجب می کنی.
چندتا طرح موزه ای خوب دارم ولی امیدوارم اسپانسرشو پیدا کنم.
دوستون دارم که مطالب منو می خونید.
+
نوشته شده در شنبه نهم مهر 1390 14:25 توسط ماه من
|

خوش به حال اونی که
دستش تو دست ماهشه
دستای روشن ماه
همیشه توی دستاشه
خوش به حال اونی که
ماه همیشه واسه اونه
واسه چشمای خمارش
تا ابد ها می مونه
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390 11:0 توسط ماه من
|
بعد از مدتها فرصت پیدا کردم دوباره بیام سراغ مطالبم.
اینکه من تو دانشگاه راه خودمو پیدا کردم
اینکه مطالبم تو نشریه دانشگاه با عنوان مشکات هنر چاپ میشه
اینکه کتابم با یه قصه بلند با نام (در امتداد مادی) روز سوم خرداد چاپ شد و بین بچه ها توزیع شد
اینکه شعرهام چاپ میشه
اینکه دارم آماده میشم واسه پایان نامه
اینکه............
خلاصه یه کارایی دارم می کنم
خدا بخواد تو فکر یه نمایشگاهم خبرتون می کنم.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390 22:51 توسط ماه من
|
ماه من !
در کجای آسمانی که اینچنین
دلتنگ تو ام .....
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 14:49 توسط ماه من
|

سلام
سلام ماه آسمان شبهای دلم!
سلام خورشید تابنده زندگیم
سلام نور دوچشم
سلام خداوندگار من
سلام به تویی که عشق را با تو دیدم
سلام به تو که ماهی من هستی در حوض دلم
سلام به عزیزترین من
که من تو را کم دارم
سلام بر تو....
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389 18:58 توسط ماه من
|
.jpg&t=1)
تو مگر چیستی درون من
اینچنین مرا به اوجها بردی؟
تو امیر دل کیستی که من
تا همیشه سرباز تو خواهم ماند؟
تو که هستی ؟تو کیستی
تو همان نور خدایی در دلم
تو همان مهر خدایی در روحم
تو همان عشقی
تو همان ماهی
تو همانی که دلم
به لبخند تو شاد شود.
+
نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389 2:15 توسط ماه من
|

بی تو تنهام
ولی روی به کدامین بکنم؟
آنکه از من سیر است؟
آنکه با من تنهاست؟
آنکه بی من خوبست؟
آنکه بی من میرود در پی خوشحالیهاش؟
آنکه.....؟
بی تو تنهام که تو خوبتر از هر خوبی
پاکتر از هر پاکی
مهربانی و مرا دوستم میداری
و من امروز فریاد خواهم کرد : دوستت میدارم
از ته قلب شکست خورده خویش
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 0:35 توسط ماه من
|
یه شعر از یه دوست:

ماهی های حوض آبی برای چشات بی تابن
دلاشون همه خدائی .
چشای نازی دارن .
چشاشون پر از نجابت .
ماهی های حوض ابی چار قد گل گلی دارن .
ماهی های قرمز من چشاشون شبا قشنگه
چون تو انعکاس مهتاب
چشاشون هم آبی رنگه
+
نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389 0:31 توسط ماه من
|
سلام به همه دوستانم
بعضی ها خیلی دلشون میخواد که من براشون زودبه زود مطلب بذارم.اگه چند روز دیگه تحمل کنند و به من فرصت بدن کارهای جدیدمو رو تو وبم میذارم.با تشکر از همه ماهیایی که دوست من هستند.
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389 12:50 توسط ماه من
|